سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
پـشی سـرزمـینی سر سبـز در کویـر طبیعـت

پـشی سـرزمـینی سر سبـز در کویـر طبیعـت
 
باخون غم نوشتم غربت مکان ما نیست ----- از یاد بردن وطن هرگز کار ما نیست

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1389/05/17 توسط علی رحمانی

     بار ديگر طبيعت خشین و بی رحم؛ در سر زمین" پشی" حادثه افرید.

 

سـر زمین" پشی" در قسمت جنـوب غــرب  ولسـوالـی مـالستـان، و در غـرب ولـسوالی

جاغوری ولايت غزنی واقع شده است، مرکز پشی از مرکز ولسوالی مالستان به فاصله

30 کيلو متر و از مرکز ولسوالی جاغوری به فاصله 39 کيلو متر قرار دارد، وبیشتر از

 6500 فاميل در اين سر زمين سکونت دارند.

گزارش های رسيده  از منطقه پشی حاکی است:

طی جاری شدن سيلاب های شديد در ولسوالی مالستان و جاغوری و مخصوصاً  منطقه

پشی. جمعه شب 15 اسد، بـاران هـای شدید ساعت 4 بـعد از ظـهر شـروع شده کـه تـا 1

شب ادامه داشته اند، که باعث جاری شدن سيلاب های شدید گرديدند، که مردم اين ساحه

اسيب های زیاد را متحمل شده اند، که این سيلاب ها خسارات مالی، جـانی، از بين رفتن

زياد از مواشی، و هزاران جريب زمین زراعتی و از بـیـن رفتن صد هـا خـرمن امـاده، و

تخريب شدن راه های مواصلاتی، زیر و رو شدن چندین مغـازه، و چندین  خانه مسکونی،

وترک کردن منزل های مسکونی شان شده اند، که باعث نگرای شیدید مردم گرديده است.

گزارش های تاره رسیده روز شنبه 16 اسد:

سيلاب های شدید قبل از ظهر دو باره جريان پيدا کرده که راه های مواصلاتی کاملا تخريب

شده اند خلی از درخت های مثمر و غير مثمر از بين رفت اند، و باعث 90 فيصد زمین های

زراعتی گرديده اند، که تا 4 سال اينده اين زمین ها احيا نخواهد شد،  و مردم اين ساحه در

سخت تـرین شرايـط بسر میبردند، نـبودن اب اشـاميـدنی، قطـع  راه هـای مـواصلاتی بسوی

ولسوالی جـاغوری و مـالستان، نبـود امکـانـان صحی و بـه هـزاران مشکلات ديگر مـردم

ساحه پشی مواجه گرديده اند.  

گزارش های جديد صبح روز يک شنبه 17 اسد از ساحه "پشی" رسيده اند که شب گزشته

در اثر سيلاب های پی در پی ساکينین ايـن سر زمین اسيب هـای فـراوان را متحمل شده اند،

مکاتب ومدارس  اين ساحه تعطيل شده اند.

مردم اين منطقه خـاستار همکاری جـدی و کمک هـای عـاجل از دولت و موسيسات داخلی و

خارجی به اسيب ديده گان اين سيلاب ها  شده انـد، اگر برای جلـو گـيری ايـن حـوادث طـبعی

اقــدامـات جـدی صـورت نـگيـرد شاهــد  حـوادث نـاگـوارتـر و جـبران نـاپـذیـر خـواهيـم بـود.

ظهر یک شنبه تاریخ 17 اسد.

طی گزارش هـای تلفنی  رسیده از ساحـه پشی کـه تيم 3 نـفری از ولسوالی مالستان، بــرای

ديدن از مناطق سيل زده ای پشی ديدن نمودند.

مردم از ادامه  سيلاب ها و ازدياد نرخ ها نگرانی دارند،

ميگويند که مقامات حکومتی در برابر جان و مال مردم بی تفاوت بوده و هيج مرجعه تا حال

نه توانستند که مشکلات مردم را منکس نمايند.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/11/17 توسط علی رحمانی

                             

حفظ  و نگهـدا شتـن  هـویت  مـلی ، میهنی، و  جغـرافیای  ضرورتـی  است، بـرای هـمگان.

کلمه " پشی"یا بـه عبارت (پیشین) نشان دهنده، نژاد و قـومی است کـه باشنده گـان ایـن سر

زمین  ومنطقه انـد، يعنی بیان کننده همان قـوم و نـژاد انـد. "پشی"يکی از نجيب زاده گـان و

فـرزنـدان هـزاره، است هـمان طـوريکه اقای مظفری هـم در وبـلاک  آينه  ذکـر  کـرده است.

منطقه " پشی" يکی از مناطق کـوهستانی وارتباط دهنده است  بین ولایت غـزنی، ارزگان و

زابل  کـه  از نـظر  مـوقعيت جغرافيای يک  نـقطه  استراتيژيکی محسوب  ميشود، کـه نسبتاً

توسط کـوهــا، و تـپه هـای  بـلند و مــرتفع حصار شده است. منطقه "پشی" در جـنوب غرب

ولسوالی مالستان، و درغـرب  ولسوالی جاغوری واقع شده است، کـه قـريه هـا، و خانه ها

در آبـرفت های ناشی از اين کوه ها، قرار گرفته اند، که در نگاه کلی بـه منطقه و در ابـتدای

ورود، آن به نظر وديـده  نمی شوند.

منطقه "پشی" از سمت شرق از سلسله کوه هـای چهل  بـاغتوی پشی و چهل بـاغتوی اوقی

مشرف به قريه چهل دختران و دهن دوره از توابع ولسوای جاغوری، و مالستان، واز سمت

شمال ازسلسله کوههای مرادينه،زردگ مربوطه ولسوالی مالستان،وپيگ ازتـوابع اروزگان

خاص،و ازغرب متصل به منطقه شيرداغ،چوره،سلسله کوهای جاغ، خيرو،ازتوابع ولسوای

مالستان.ازسمت جنوب امتداد پيدا میکند به دره رود بارغوغه،هيچه وسلسله کوهای مرتفع

آن از توابع ولسوای جاغوری.

منطقه"پشی" از نـظرتشکيلات اداری در زمـانهای قبل مربوط مرکز جاغوری بودند، ولی در

تشکیلات اخير حکومت ظاهر شاه،از نظر بست اداری مـربـوط به ولسوای مـالستان گردیده

است، مرکز"پشی"(جاکه) الی مـرکـز ولسوای مالستان (مرادینه) 30 کيلو متر فاصله دارد،

و ازمرکز ولسوالی جاغوری(سنگ ماشه) 39 کیلو متر فاصله دارد.

منطقه "پشی" در نقشه به شکل  ذوذ نقه مانند واقع شده است، کـه طـول آن تقريباً 55 کيلو

مترمیباشد.

قريه های مناطق" پشی" :

قريه تاله قندی: که در شمال شرق"پشی" واقع شده هم مرز بـه قريه  دوره، و چهل دختران

میباشد،طرف شرق ان دشت خاک خوجه،واقع شده وآب رفت ان بطرف چهل دختران میباشد.

قريـه علياد: قريـه علياد بـه شکل مستطیل مـانـند ازسمت شمال شرق، از کـوتل خاک خـوجه 

بطرف مرکز"پشی"(جاکه) واقع شده که طرف شمال اش ميرادينه،طرف شرق ان تاله قندی و

قابجوی، طرف  جنوب اش جاکـه، و طرف غرب اش سلسله کوهـای بـین پشی و زردگ واقع

شده است.اب های فصلی قريه علياد به رود خانه جاکه سرا زير میشود.

قريه قندی: قندی یک جای  مدور مـانند است، کـه در وسط علياد وجاکه دريک جای نسبتاً بلند

واقع شده است. که  طرف غرب ان قريه سیابوطه واقع شده است.

قريـه جاکه: درواقـع گفته ميتوانم که جاکه در قلب" پشی "مـوقعيت دارد، حالت مثلث مانند را

به خود گرفته است. که ازطرف شمال بطرف جنوب اقع شده است، يک نقطه پیوند بـرای تمام

مناطق" پشی" ميباشد،کـه طرف شرق ان قابجوی،طرف شمال ان علياد و قندی، طرف شمال

غرب ان سيابوطه سرقول، طرف غرب ان پایچلگه، وطـرف جنوب ان قـريه شبّخیر واقع شده

است. اب جاکه همرای اب های علياد، پايجلگه، وقابجوی يک جـا شده بـه رود خانه شبّخیر و

بوپال سرا زير ميشوند.

قريـه قابجوی: قـابجوی بـه شکل مستطيل مـانـند از طـرف شرق بـطرف جـنوب واقـع شده کـه

طـرف شـرق ان چهل  بـاغتوی اوقی، و پشی از تــوابـع ولسوالی جـاغـوری، طـرف شمال ان

تـالـه قنـدی، وعلياد قــرارد دارد، طـرف غــرب ان جـاکه و طـرف جـنوب اش قــريـه، رود بـار

شبّخير واقـع شـده است، و جـریـان  آب ان بــه رود هــای شبّخیر و بــوپـال سرا زیــر ميشوند.

قريه شبّخیر و بوپال: قريـه، رود بار شبّخيرو بوپـال در قسمت جنوب شرق" پشی" واقع شده

هم مرز با هيچه و غوغه  از توابع  ولسوالی جاغوری ميباشد.

قريه سرقول، سيابوطه و پـایجلگه: ایـن قريه ازمرز  پیک از طـرف شمال بطرف جنوب واقع

شده کـه طـرف شرق ان جـاکـه و طــرف غـرب ان نـاوه مـوقعيت  دارد ، اب ان بـطرف جـنوب

جریان دارد.

قريه زنگر و ناوه: زنگر و ناوه ازطرف غرب بطرف شرق امتداد يافته اند، گفته ميتوانم یکی

ازوسيع ترين  مناطق" پشی" است. که سمت شمال ان کـوه بلند بـاد اسيا و پيگ، طـرف غرب

اش قريـه دادی، طـرف جنوب ان دايـبـرکـه و کـوهـای بلند خـار قرار دارد. اب رفـت ایـن قـريه

به طرف جنوب شرق يعنی پايجلگه  است.

قريه دادی: اين قریـه در غربی تـرین قسمت" پشی" قــرار دارد که از طرف شرق بـه زنگر و

ناوه متصل، و از طرف غرب بـه قـریـه  شيرداغ همجوار است، طرف شمال ان کـوهـای پيگ

از مربـوطه ولايت ارزگان و طـرف جنوب ان تـوسط کـوهـای  بلند حصار شده  است، اب رفـت

این قريه بطرف غرب يعنی شيرداغ ميباشد.

قريه دايبرکه: قـريـه  دايبرکه، در جنوبی ترین قسمت" پشی" نسبتاً در پشت  کـوهـای بلند مثل

کوه خار، و باد نـاوه واقع شده که به چشم نمی خورد، هم مرزبـا قريه غوغه وهيچه از توابع

ولسوای جاغوری میباشد.

کوه های مشهور: منطقه "پشی" چون سائير هزاره جات کوهستانی است، انباشته از کوه ها،

کـوهپايه است، که به تعداد از آنها اشاره ميشود.

کوه خار: کوه  خـار يکی از  بلند و  مشهور  تـرين  کـوه يـا قـله، در سطح "پشی" بــه حساب

می آيد. اين کـوه درمـرکز "پشی"موقعيت دارد، کـه طرف شرق آن شبّخیر، طـرف شمال شرق

آن قريه جاکه و پايجلگه، وسمت شمال آن نـاوه، طرف جنوب غـرب آن دايبرکـه وطرف جنوب

آن قريه غوغه وهيچه موقعيت دارد. گفته ميتوانم، اين کوه  کاملاً از سنگ پـوشیده شده است

کـه از طرف شرق بطرف غـرب، واقع شده  تـا شيرداغ و حسينی امتداد يافته است. کـه  داری

بعضی جنگلات مثل شلبی، ارغی، و داری انـواع بـوطه هــا وعلف هـای يـونـانـی  ميباشند. در

زمـان هـای قبل  ایـن کـوه دارای  يـک مقـدار جنگلات زيـاتر  بـوده انـد، که در اثر اذدیاد شدن

نفوس جنگلات اين کوه رو بـه نـابودی است. کوه  خار قبل از جنگ های داخلی يـکی از مکان

های امن بـرای حيوانـات مثل آهـو بـودنـد، کـه در سالهای 1368 حـزب اسلامی در بلند تـرین

قله این کوه قـرارگاه  داشتند که متئسفانه در مدت  زمان در اثر جنگها در ايـن کوه، اهـو های

آن محاجر شدند که از آن به بعد آهو به چشم  نمی خورد و در گزر سال بعضی  وقت هـا مسير

عبورآهو ميباشد.

کـوه قـرخ : همانطوريکه  از اسم اش معلوم است يکی از سعب الـعبور و  مشهور تـرین کـوه

ها در منطقه "پشی" به شمار می ايد.این کوه در وسط قريه جاکه و پايجلگه موقعيت دارد،که

طرف شرق ان جاکه و طرف غرب ان پايجلگه قرار دارد، ایـن کوه نه چندان دارای جنگلات و

بوطه است ونه خالی از بوطه وعلف است،کوه قرخ يکی از کوه های است که در تمام "پشی"

سرشار از چشمه سارها و چشمه های فراوان ميباشد.که از چهار طرف این کوه چشمه ها و

آبهای فراوان بيرون می آید،که از اين اب ها برای زراعت و آب ياری زمينها استفاده  ميشود.

کوه باد آسيا : این کوه هـم يکی از قـله هـای بلند منطقه "پشی " است. به نقل ادمهای قديم  در

سری این کوه  آسياب بـادی بودند که نسل هـای قديم از ان آسياب استفاده ميکرده بـودنـد، ایـن

کوه  نقطه مشترک بين "پشی" و منطقه پيک از تـوابع ارز گـان خاص است، کـه طـرف جنوب

غرب ان زنگر و دادی، و سمت شمال آن منطقه پيک ميباشد.

کوه توب: همانطوريکه گفته شده اين کوه حالت توب مانند را دارد، که طرف شرق و جنوب آن

علياد، طرف  شمال غرب آن زردگ موقعيت دارد، اين کو يک نقطه بلند و مشترک بين " پشی"

وزردگ ميباشد، و دارای انواع جنگلات، بوطه ها، بـوده است. کـه دراثـر استفاده از  جنگلات

برای مواد سوخت و نبود محافظت و مراقبت  از جنگل ها، اين جنگلات رو به نابودی است. در

بالای ایـن کوه زيـارت بنام (زيارت شاه ولايت ) موقعيت دارد، که مردم بخاطير زيارت در فصل

های بهار،تابستان، و خزان ميرود.در پاين ایـن کوه چشمه بنام ( کته چشمه) قرار دارد، که از

دل ایـن چشمه  اب بـا صفا و زلال بيرون می ايد، که زوار ها از آب این چشمه استفاده ميکند.

کوه امام زاده :اين کوه يک نقطه سه بعدی مشترک بین قريه علياد، مرادينه، و زردگ ميباشد.

که سمت جنوب ان علياد،طرف غرب آن زردگ،و طرف شمال شرق آن مرادينه مو قعيت دارد.

دراخرين نقطه این کوه در ضمن اينکه يک زيارت است، يک جای تفريحی و ديدنی ميباشد، که

معمولاً در فصل های بهار، تـابستان، و خزان، مردم انجا ميرود، بـه نقل پشين هـا زيارت امام

زداه است، که توسط کافر ها شهيد شده است. اين کوه دارای بعضی اثـار بـاستانی ميباشد، که

درسالهای اخير کشف شده است مثل خانه های سنگی و خشتی، و کـوزه های سفالی به اندازه

خورد و بـزرگ که انسان بـه  راحتی ميتواند  داخل اش جـا شود، در حال حاضر  در بـالا تـرین

نطقه ایـن کوه انتن شبکه مخابـراتی  MTN قـرار دارد، کـه در تمام ساحله مـالستان تنها  انتن

مخابراتی است که نيمه و نصفه ولسوای مالستان را تحت پوشيش انـتن دهی قـرار داده است.

ايـن کـوه در فصل بهار و تـابستان  پـوشيده از عـلف بنـام غيغو ميباشد کـه  از ان بـرای تغزيه

گوسفندان در فصل زمستان استفاده ميشود.

کوه اله : اله يعنی ابـزار مهم و اساسی، اين کوه هم يک نقطه استراتيژيکی ،اساسی و دامنه

دار ميباشد، که بلند ترین و  بزرکترین کوه در سطح " پشی" ميباشد،که تمام " پشی" و بعضی

مناطق دیگر را مثل مالستان،جاغوری و ارزگان خاص راتحت تسلط خود دارد، اين کوه دارای

انواع پرنده ها و مرغها ميباشند. که يکی  از کوه های زيبای "پشی" بودند، کـه متئسيفانه  در

سالهای پیش از اثر تصادم الماسک بـه ايـن کوه قسمت ان تخريب شده کـه از زيبای ان کاسته

شده که  بعد از ان خلی جالب بنطر نمی رسد، نقطه که الماسگ برآن بر خورد کـرده به سادگی

مشاهده و ديـده میشود کـه یکطرف ان تـخريب  و پـايـن ریخته است. ایـن کـوه مملو از گياهان

وبوطه های کمياوی ميباشند، که در زمان های پیش يکی از محل هـای امـن برای  زيست آهو

بوده است، که در اثر جنگ ها ی داخلی آنها به سر زمین هـای دور فراری شده اند.

کـوه جغال : ایـن کـو هم کـه يکی از کـوه هـای مشهور در جـغرافيـای پشی ميباشد، کـه در بین

قابجوی، وچهل بــاغتوی پشی و اوقی مـوقعيت دارد، کـه بعضی از جـاهـای ایــن  کــوه تـوسط

سنگ های بلند امتداد یـافته، پوشيده شده است. و مملو از بــوطه هـا چنگل هـا بـوده است، که

بهترین چراگـاه  بـرای حيوانـات و حيات  وحش  بـوده است. کــه در سالهای قــبل از جنگ مثل

سائير کوه هـا رمه هـای از اهـو و باقی حيوانـات در انجا زنـدگی  ميکردنـد. و در ایـن سالهای

اخير خلی کم مشاهده  ميشود  کـه در معرض شکار شکار چيان  قرار ميگرد. وبـا نبـود تـوجه

به جنگلات،این کوه، روز به روز در جريان خطر ميباشد، که اگر اقدام صورت نگيرد ایـن کـوه

و باقی کوه ها عاری از جنگلات و نباتات خواهد شد.

راهـای مـوا صلاتی مناطق پشی : منطقه"پشی" از چـهار سمت و از شش نقطه (کوتل) مسیر

ارتباطی با ولایات و ولسوالی های هم جوارشان دارند که با همسایه های شان ميتواند رفت و

امد داشته باشند. که از سمت شرق منطقه شبّخير را از خميده گی  بنام  کوتـل قبرغـه بـه چهل

بـاغتوی پشی  و  ولسوای جـاغوری  وصل مکیند، و دیـگر کـوتــل شامنصور کـه یکی از بلند

ترین و مهم ترین راه های مـواصلاتی  است که  عبور مرور موتـر ها نظر بـه دیگر راه هـای

منطقه پشی زياد تر میباشد، که ایـن سرک منطقه قـابجوی "پشی" را بـه چهل بـاغتوی اوقی؛

و  ولسوای جـاغوری و مـرکز غزنی وصل ميکند. از طـرف شمال منطقه "پشی" از دو کـوتل

و سرگ بـه مـرکز ولسوالی مـالستان وصل ميشود، يـکی کوتــل سبز دره، کـه منطقه علياد را

بـه  زردگ  وصل ميکند، و دیگر  کوتـل  خـاک  خـوج  کـه یکی از جـاده هـای مهم مواصلاتی

منطقه " پشی" است، کـه بـه مـر کز  ولسوای مـالستان وصل میشود. سرگ" پشی" از طرف

غرب بـه منطقه شيرداغ حسينی وصل ميشود، این سرگ بـه ولايت ارزگان  امتداد پيدا ميکند.

رود خانه های "پشی": در عموم گفته ميتوانم که مناطق"پشی" دارای  رود  خانه ها و جلگه

های فصلی و دائمی ميباشد.که اراضی "پشی" آبی بوده و توسط رودخانه ها و چشمه سارها

و قسمت کمی کـاريـز، آب يـاری  ميشود. که  این  رود خانه ها  تاثيرات عمده و حياتی  را در

راستایزند گی اين مردم اورده است. از آب این رود خانه ها برای آب یاری و زراعت، و توليد

بـرق استفاده  ميکنند. در حدود (65%) مـردم  در سه فصل سال از بـرق ابی استفاده ميکنند.

بازار مناطق"پشی" : منطقه "پشی" دارای سه بازار  ميباشد که طرف شرق، و مرکز"پشی"

و طرف غرب منطقه "پشی" واقع شده است. بـازار قابجوی که طـرف شرق" پشی" واقع شده،

در همین سال های اخیر افتتاح شده است کــه حـدوداً 30 مغـازه در انجـا ميباشد. بـازار نـاوه و

زنگر، کـه نسبتاً  بـطرف غرب واقـع شده است، در حـدود 100مغـازه در ان فـعـالیت دارد، کـه

مغازه های خوراکه فروشی وغیره... در ان فعالیت دارد. بازار جاکه که در مرکز "پشی" واقع

شده است نسبتاً شلوغ  تـر و پـر  جمعيت تـر است و بيشتر از 200 مـغـازه در ان فـعالیت دارد.

در ايـن بـازار يک کلينک صحی درجـه دو قـرار دارد، که طبابت اولیه، و تطبیق واکسین در آن

صورت مگيرد، دارای چندين  دواخانه، مخابرات، خدامات کامپيوتری،عکاسی، نجاری،خياطی،

مـوتـر سکليت سـازی، مـيـوه فـروشی، خـوراکـه  فـروشی، تـانـگ تـیـل، قصابی، جـوشکاری،

آهنگری، ساعت سازی، و غیره ... فعاليت دارد، در وسط و میانه ایـن بـازار يک خوزه علمیه

است که ساختمان ان دو طبقه است، که توسط مردم ساخته شده است.

آب و هوای مناطق"پشی": مناطق "پشی" در فصل هـای بهار و تابستان نهايت، هوای خرّم و

مصفّا و دل ربـا دارد، که در ابـتـدای فصل بـهار بـاران ميبارد، در فصل تـابستان بـعـضی سالها

بـاران بی موسم موجب سيلاب گرديده و خساراتی را بـه بـار می  آورد. در فـصـل خـزان، هـوا

کاملاً سرد ميشود، همرا با باد، گفته ميتوانم که هوای سرد و بری دارد. برگ هـای درختان در

ايـن فصل سال ميرزد. در موسم زمستان در مـناطق سـرد سر "پشی" تـقـريـبا 180 سانتی متر

بـرف ميبارد. و تـقريبا بعـض سالها در مدت دو مـاه در فصل زمستان مـوتـر هـا (ماشین ها) با

ولسوای هم جوار شان  رفت و امد کرده نمی تواند.

برای صفحه بعد ادامه مطلب را کلیک کنید.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/09/29 توسط علی رحمانی

السلام عليك يا اباعبدلله

 سلام بـــرحسین !  سـیـد و سالار  شهیدان، ســیـد اولـیـاء  و شقـایـق سرخ  روئـیـده  در نینوا.

 سلام بـــر حسین !  نــور  دیـده  بـنـدگـان  خــدا، گـلـبـوتـه  سـرخ  بــاغـستـان  سـبـز  تـوحـیـد،

سلام بــــر حسین ! عـطیه بـزرگ  سرمـدی و  راهنمای راه  رشد  و شرف و فضیلت  و هـدف.

سلام بـــر حسین ! که دلـیـری و آزادگی از قـامت بلندش روئيد وعشق از نـامش  حرمت يـافت.

سلام بـــر حسین ! ســـالار هــــمـــه نـــــاشـــــران عـــــقــیــــــــــده  و جـــــــــــــــهـــــــــــــــــاد.

سلام بـــر حسین ! سرور بلند  آزادی و معـرفت کـه از ذلت  بيزار است و عـاشق  آزادی است.

ســــــلام بــــــر ســـــر زمــــیـــن کـــــربــــــلا ، ســـــلام  بـــــــر ســـــــر زمـــیــــن  نــــيــنــــوا.

کربـلا  نـام حک شده بـــر پیشانـی حـادثـه ای سرخ  است کـه تـیـغ و عشـق، در مـدار شورشی

شگفت، فـراخوان عاشقی دادند و عاشقان در والایی ایـن حضور، بـا حنجری بـه حجم رشادت،

پنجره ای به خلوت خـدا گشودند کربلا خـاک نیست. خـاطره نیست. حضور است و شکوه. کربلا

سر زمین ستاره سر بــریـده وحی است . سرزمین  گـلوی تشنه پـرپـر، علی اصغر و سر زمین

رشادت علی اکبر. آری کربـلا یک نـام  نـیست کـه هــزار کلمه است سرشار از حسین ،عباس،

علی اکبر ، علی اصغر، قاسم ، زینب  نـام  کربلا نـاهید است و از  دریـچه  آن می تـوان  بـوی

حماسه شنيد . کربلا  فصل وصـل است ، کربـلا  خيـمه  است افـراشتـه  از شعبان تــا عاشورا.

حسین امام ابـدی همه شیدا یـان است کـه روشنی را بــر دل خـا موششان نــازل کـرد و الـفبای

سرود آزادگی  را بـر دل هـای بـی جـان سر مشق داد. کربـلا تنها محوطه عـاشورای  سال 61

هجری نیست که کل ارض کربلا و عاشورا. کربلا یک خاک نیست کـه تـاریخ سرخ تـریـن فصل

زمین و جغرافیـای انـدوه پیامبران است. تـقـویم سرخ کربلا یـاد آور عاشورا، اسارت و اربعین

است .

کربلا روز شمار اشک است و دل. خون است و تشنگی . تشنگی است و  وصال. کربلا نردبان

رسیدن است و قرار گـاه عـاشقان. میعاد دل است و  میقات جان. کربلا فصل خـون و گریه  بـر

شر مناکی آزادی و آزادگی است. کربلا سرزمین شهادتی  یگانـه ابـر مـرد تـاریخ  است  که بـا

شهادت خود بــرای بشریت جان داد  و نشان داد که چگونـه خـون بـر شمشیر  پیروز میشود. و

فهما ند که یکی از بهترین و حیات بخش ترین سرمایه های که در تـاریخ انسانیت وجود  دارد،

شهادت است . و شهيد يعني حـاضـر، كساني كـه  مـرگ سرخ  را بـه دست خـويش بـه عـنـوان

نشان دادن عشق خويش بـه  حقيقتي كه  دارد مي ‌ميرد و بـه عنوان تنها سلاح  براي جهاد در

راه ارزشهاي  بزرگي كه  دارد مسخ مي ‌شود انتخاب مي‌ كنند، شهيدند حي و حاضر و شاهد و

ناظرند، نـه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قـرني و هر زمان و

زميني. شهيدان نشان مي ‌دهـد و مي‌ آموزد، پيام مي ‌دهـد كه در برابر ظلم  و ستم، اي كساني

كه مي ‌پنداريد: «نـتوانستن از جهاد معاف مي ‌كند»، و اي كساني كه مي ‌گوييد:« پيروزي بـر

خصم  هنگامي  تحقق  دارد  كه  بـر خصم غـلبه شود » نـه ! شهيد انساني است کـه  در عصر

نتوانستن و غلبه نيافتن، بـا مرگ خويش بـر دشمن پيروز ميشود و اگر دشمنش را نـمي‌ كشد،

رسوا مي ‌كند. و شهيد قلب تاريخ است، هم‌ چنان‌ كه قلب به رگهاي خشك اندام، خون، حيات و

زندگي مي ‌دهد. جامعه ‌اي كه رو به مردن مي ‌رود، جامعه ‌اي كـه فرزندانش ايمان خـویش را

به خويش از دست داده اند و جامعه ای که بـه مرگ تدریجی گرفتار است، جامعه ‌اي كـه تسليم

را  تمكين كرده است، جامعه‌ اي كـه احساس مسؤوليت را  از يـاد بـرده است، و جامعه ‌اي كه

اعتقاد به انسان بودن را در خود بـاخته است،و تاريخي كـه از حيات و جنبش وحـركت و زایش

بازمانده است، شهيد همچون قلبي، به اندام‌ هاي خشك مـرده بي ‌رمق ايـن جامعه،خون خويش

را مي ‌رساند و بزرگ‌ ترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل،‌ ايمان جديـد بـه خويشتن

را مـي  ‌بخشد. و  خـون شهید در رگـها میـجـوشد و همیشه  در بستر زمـان جـاری است. شهيد

حاضر است و هميشه جاويد. درسی بـرای نجات بشریت: اكنون امام حسین (ع) امـده  است در

سر زمین کربلا بـا همه هستي ‌اش  تا در محكمه تاريخ، در كنار  فرات شهادت بـدهد: بـه همه

مردان، زنان، كودكان و همه پيران و جوانان هميشه تاريخ  بيا موزند كه بايد  چگونه زندگي

كنند اگر مي‌ توانند ـ و چگونه بميرنـد ـ اگر نمي ‌تـوانند. امده است كه بیگوید: هركس آن‌ چنان

مي‌ميرد كه زندگي مي‌كند. و شهادت دادنـد كه در نظام واحد حاكم بر تـاريخ  بشري ـ نظامي كـه

سياست و اقتصاد، مذهب وهنر را، فلسفه، انـدیشه، احساس، و اخلاق را و بشریت را همه را

ابزار دست میکند تا انسان ها را قربانی مطامع خود کند و ازهمه چیز پایگاهی بـرای حکومت

ظلم و جور و جنایت بسازد،همه گروه های مردم و همه ارزش ‌هاي انساني محكوم شده است.

يك حاكم است بـرهمه تـاريخ، يك ظالم است كـه بــر تـاريخ حكومت مي ‌كند، يـك جـلاد است كـه

شهيد مي‌ كند و در طول تاريخ، فرزندان  بسياري قرباني اين جلاد شده‌اند، و زنـان  بسياري در

زير تازيانه‌ هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ، خاموش شده‌اند،و به قيمت خونهاي بسيار، آخور آباد

كرده‌اند و گرسنگي‌ها و بردگي‌ها و قتل عام‌هاي بسيار درتاريخ از زنان وكودكان شده است از

مردان و از قهرمانـان و از غلامتان و معلمان، در هـمه زمانها و همه نسلها. و اكنون حسين

حضور خودش را  در همه عصرها و در برابر همه نسل‌ها،در همه جنگ‌ها و در همه جهادها،

در همه صحنه ‌هاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مـرده است تـا در همه نسل‌ ها و

عصرها بعثت كند. و هركسي اگر مسؤوليت پـذيـرفتن حـق را انتخاب  كرده  است، هـرکسی که

مسؤوليت آزاده انسان  بـودن يعني چه، بـايد بداند كه در نبرد هميشه تـاريخ و هميشه زمـان و

همه جـاي زمين ـ و مکان صحنه‌ هــا كربلا ست، و همه مـاهها محرم و همه روزهـا عاشورا

بايد انتخاب كنند: يا خون را،يـا پيام را، يـا حسين بودن يـا زينب بودن را،يـا آن‌ چنان مردن را،

يا اين‌ چنين ماندن را.اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد.و پيام اوست به همه بشريت كه اگر

دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» ـ آزادگي بشر مسؤوليتي بـر دوش شما نهاده است كه

بـه عـنوان يـك انسان ديندار، يـا انسان آزاده ، شاهـد زمـان خود و شهيد حـق و بــا طلي كه در

عصر خود درگير است.

حسين (ع) يك درس بزرگ‌ تر ازشهادتش بـه مـا  داده  است و آن نـيمه ‌تمام گـذاشتن حج و بـه

سوي  شهادت رفتن است. حجي كـه همه اسلافش، اجدادش، جـدش و پدرش  بـراي احياي ايـن

سنت،جهاد كردند. اين حج را نيمه ‌تمام مي  ‌گذارد و  شهادت را انتخاب مي‌ كند، مـراسم حج را

بهپايان نمي ‌بـرد تـا بـه همه حج ‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان بـه سنت ابـراهیم،

بياموزد كه اگر امـامت نباشد، اگـر رهبري نباشد، اگـر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر

يزيد بـاشد، چرخيدن بـر گرد خانه خـدا، بـا خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كـه  حسين (ع)

حج را نيمه ‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كـرد، كساني كه بـه طـواف، هـم ‌چنان در غيبت حسين،

ادامه دادنـد، مساوي  هستند بـا كساني كـه در همان حال، بـر گـرد كاخ سبـز معاويـه در طواف

بودنـد، زيـرا شهيد كـه حـاضر نيست در هـمه صحنه ‌هاي حق و باطل، در همه جهاد هاي ميان

ظلم و عـدل، شاهد است، حضور دارد، مي ‌خـواهـد بـا حضورش اين پيام را بـه همه انسان ‌ها

بدهـد كه وقتي در صحنه نيستي،وقتي از صحنه حـق و بـاطل  زمـان  خويش غايبي، هـركجا كه

خواهي باش !!

هر انقلاب دو چهره دارد:

آري، هر انقلابي دو چـهره دارد؛ خـون و پـيام ! رسالت نخستين را امـام حسين (ع)  و يـارانش

انجام دادند، رسالت خـون را. رسالت  دوم، رسالت پيام است، پيام  شهادت را  بـه گـوش  دنـيا

رساندن است. زبـان گـويـاي خـونهاي جـوشان و تـن‌ هـاي خـامـوش، در ميان مردگـان متحرك

بـودن است. رسالت پيام ازعصرعاشورا آغاز مي ‌شود. ايـن رسالت بـر دوش ‌هـاي ظريف يك

زن، «زينب» (س) ! زني كـه مردانگي در ركاب او  جـوانمـردي آموخته است ! و رسالت زينب

(س) دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش حسین است.

آنهايي كه گستاخي آن را دارنـد كـه مرگ  خـويش  را انتخاب كنند، تنها بـه يـك انتخاب  بـزرگ

دست زده‌اند، امـا كار آنهای كـه از آن پس زنـده مي‌ مـانند دشواتر و سنگين است. زينب مانـده

است، كاروان اسيران در پي‌ اش، وصف‌هاي دشمن،تا افق،در پيش راهش، و رسالت رساندن

پيام بـرادر بر دوشش، وارد شهر مي ‌شود، از صحنه برمي ‌گردد، آن بـاغهاي سرخ شهادت را

پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام مي ‌رسد. زينب رسالت رساندن پيام

شهيدان زنده، اما خاموش را به دوش گرفته است، زيـرا پس از شهيدان او بـه جـا مـانده است

و اوست كه بـايد زبـان كساني باشد كـه بـه تيغ جلادان زبانشان بـرده شده است، اگر زينب پيام

كربلا را به تاريخ بـاز گونکند، كربلا در تـاريخ مي‌ماند، و كساني كه به ايـن پيام نياز مند ند از

آن محروم مي‌مانند، و كساني كه با خون خويش، با همه نسل‌ها سخن  مي‌ گويند، سخنشان را

كسي نمي ‌شنود. اين است كه رسالت زينب  سنگين  و دشوار است. رسالت  زينب پيامي است

بـه همه انسان ‌ها، بـه همه كساني  كه  بر مرگ حسين (ع)  مي ‌گريـند و به همه كساني كه در

ستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه كساني كه پيام حسين (ع) را كه

«زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد»معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه:«سپاس خداوند را كه

ايـن همه كرامت و ايـن همه عزت بـه خـانـدان ما عطا كرد:< افتخار نبوت، افتخار شهادت...»

ما افسوس کـه امـروز  مـا سنت شهادت را  فـراموش  کـرده ایـم، و بـه مقبره  داری  شهیدان 

پرداخته ایم، و گفتیم  که حسین اشک  می خواهد  ضجه می خواهد و  دیگرهیج، پیام  دیگری

ندارد.مرده است و عزاداری می خواهد و درعزای همیشگی ماندایم! حسين بيشتر از آب تشنه

لبيك بـود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان  دادند و بزرگترين  درد او

را بي آبي  معرفي كردند!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/06/26 توسط علی رحمانی

ساقیا آمدن عید مبارک بادت                                       وان مواعید که کردی مرود از یادت

ماه  میهمانی خـدا گذشت ماه خـود سازی و مبارزه بـا  نفس سپری شده، خوشا آنـان کـه از آن

ضیافت و این  مبارزه، سر بلند  و پیروز بـر آمـدند. اینک مئومنان  بـه شکرانه ایـن  سربلندی 

                 و پـیــروزی، عــیـــد  می گیرنـد و بــه یکدیگر شـاد بـاش مـی گویند.

                     عید سعید فطر بر همه هم وطنان ومسلمانان جهان مبارگ باد.

                                  Have a happy Eid


نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/06/20 توسط علی رحمانی

               سلام بر روز جهانی صلح

ز نده  باد روز  جهانی  صلح، صلح کلمه زیبا بـوده و هست که بــرای همیشه در ذهن وزندگی

ام معنی نجات بـخش داشته است. ای صلح تـو را با تـمام و جـودم  دوست دارم، و میدارم، بـه

تو نیاز مندم، به تـو عشق می ورزم ، بی تو  زندگی دشواراست، بی تـو من هـم  نیستم، هستم

اما من نیستم،یک موجود بـدون معنی هستم، سرگردان، نـا امید، بی آرامش، بی ارزش، سرد،

تلخ، بیزار، بد بین، کینه دار،عقده دار، بی روح، بی دل و جـان، بی انتظار، بیهوده، منی  بی تو

یعنی هیچ !

ای صلح مـن ازستم بیزارم، از زندان بیزرام، از هـرچه وهـرکه  تو را در بند می کند، بیزارم،

ایکه چه شکنجه هـای تحمل خواهم  کرد. اما خود را به استبداد  نخواهم  فروخت، من بـه جـز

هوای تـونخواهم دم زد. اماّ ملت ما قربانی و بیچاره جنگ شدند به غـربت کشانده شده انـد، درد

و رنج جنگ را بـا تمام و جـود خـویش لمس کرده  انـد،اثار جنگ هنوز در شهر هـای کشور ما

چون کابل، قندهار،غزنی ... نمایان و هـویدا ا ست! هنوز در کـوچه هـا و پس کوچه هـای کابل

وقتی راه میرویم، اثار گلوله ها وجود انسانها را ازار می دهـد، هنوز مردان، زنان، و کودکان

که در جنگ بخش از وجـود خویش را بـرای همیشه از دست داده اند، و جـود  دارنـد، هنوز هم

یتیمان جنگ بـه مرحله از تکامل فیزگی نرسیده اند، که دیگر یتم گفته نشوند. مـن باهمه درد و

رنج کـه از جنگ دیـده ام امـروز بـه استقبال روز جهانی صلح می روم، روز جهانی صلح را با

تمامی و جود خـویش می بـویـم، و می بـوسم مـن قـربـانی جنگم و کسی کـه قـربانی ایـن حادثه

خطرناک شده اند قـدروارزش صلح رادرک  میکند. نه بخاطیر اینکه صلح دوست داشتنی است،

مثل گـل  زیبای مـریم، بلکه صلح  یک  ضرورت  حیاتی و انسانی است. کـه انسانها همیشه بـا

گستاخی انـرا قـربـانی مطامع نفسانی خـود  شان کرده انـد.

ما امید وارم که در کشور ما دیگر صلح قربانی خواسته های بیگا نه گان نشوند. 

                               زنده باد صلح دوستان و روز جهانی صلح


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/05/08 توسط علی رحمانی

                                      ولادت نور برهمه جهانیان مبارک باد

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ...

یـوسف  زهــرا بـي تــو ايـنـجـا  هـمـه در حبس ابـد تـبعـيدنـد . . . سـالـهـای هـجـري و شمسي،


                                                             
همه  
بي خورشيدند ، سير تقويم جلالي به جمال تو  خوش است، فصل ها را همه با فاصله ات

سنجيدند  تــو بیـای، هـمـه سـاعت هــا ... هـمـه سـانیه هــا ... ، از همين روز ... همین لحظه

همین دم ... عیدند...!

پانـزد هم شعبان سالـروز  ولادت بـا سعـادت منجى عـالـم  بشريت و بـرپـا كننده عـدل  و داد در

سرا سرجهان حضرت مهدى (عج) را بــه هـمه شيعيان و ارادتـمندان  آن  بـزرگـوار تبریگ و

تهنیت عــرض مى‏ كنيم واز خـداى سبحان  تعجيل در ظهورش را مسئلت داريـم. سلام بـرمهدى

(ع)، خـورشيد جـان ‏هـا و اميد انسان ‏هـا. مهدى(ع)، يـادگار پيامبران، خلاصه ابـراهيم،عصاره

است. پیروان قـائم آل محمد (ع) همچون اواهـل قیـام و انـقلابند. مهدى (عج) در ظلمت تـاریخ

است. مهدى(عج) كعبه مقصود و قبله موعود امت هاست. غیبت کبـرا، دوره آزمـایش منتظران

راستين حضرت مهدى (ع) است. وقتی نیمه  شعبان می رسد. گلواژه هـاى «انتظار»،«ظهور»،

«فرج»، «حكومت جهانى»، «قسط  وعـدل»، «ديـدار» و «مهدى» مى ‏شكـفد. نـیمه شعبان،عید

منتظران وارثت زمـیـن بــرای مستضعفان و شكست سلطه ‏هـاى جـبّـاران است.  نـیمه شعبان،

افروختن چـراغ شوق دردل شیعیان وامید  بخشیدن بـه محرومان است. خـورشید  نیمه شعبان

آخرين وصى  پيامبر خـدا (ص) دوازد همين امام شيعه وچهاردهمين معصوم ازخانـدان رسالت

حضرت مهـدى (ع) درسپیده دم نـیمه شعبان سال 255 هجری درشهر شهرسامرا ديده به جهان

گشود. بـا تـولد اوانتظار تحقق مـژده ‏اى كـه پيامبر خـدا (ص) و امامان (ع) از دو  قـرن  پيشتـر

داده بـودند سرآمـد و گام او زمين را بـركت بخشيد. نـام آن حضرت، نـام  پيامبر (ص) و كنيه او

كنيه رسول خداست. (محمد، ابوالقاسم) توصيه شده است كـه در عصر غیبت، از او به نامش يـاد

نشود، بلكه با القاب متعددى كـه دارد، نامش يـاد نشود، مثل مهدى، منتظر، حجت، صاحب امر،

صاحب الزمان، بقية‏اللّه‏، قائم، خلف صالح و...نامبرده شود. پدرش امام عسگری (ع) ومادرش

ترجس است کـه نـام اصلی وی ملیکه، دختر  يشوعـا  فـرزند  قيصر روم بود. وجـود آن  امام،

مشخصات وى، مژده ظهورش، ويژگى اصحابش و چگونگى حكومتش، در روایات بسيار آمده

است و طبق روايات عقيده به او مخصوص به  شیعه نیست، بلکه روایات بسیار در کتاب های

اهـل سنت نـیز در بـاره او نـقل شده است.

زمینه های غیبت

از آنجا كـه حكومت ‏هـاى ستمگر، طبق وعـده روايـات، زوال  قـدرت خـود را در حکومت ایـن

مولود خجسته می دیدند و می دانستند کـه از نسل امام عسگرى (ع) خـواهـد بـود، پيوسته آن

حضرت را زير نظر داشتند، امام  يـازدهم  نيز تـولد ايـن فـرزند را از مردم  كتمان می کـرد تـا

دستگاه خلافت بـه و جـود او پی نبرد. البته در همان دوران كودكى، بـراى آنـكه شيعيان نسبت

به پيشواى خـود وامام بعـدى بى ‏خبر و حيران نباشند، امام زمان (ع) تـوسط  پدر ارجمندش به

بـه بـرخی  اصحاب خـالص و مطمئن نشان داده مى ‏شد، تـا حجت خـدا را بشناسند و بعداً دچـار

گمراهى نشوند. امام زمان (ع) پنج ساله  بـود كـه پـدرش امام عسکری (ع) بـه شهادت رسيد.

حضرت بر جنازه مطهر پدر نماز خـوانـد و چـون مـأموران از وجـود او بـاخبر شدند، در تعقیب

او بـه منـزل امـام هـجـوم آوردنـد . ولـى  حضرت در یکی از سرداب ‏هـاى خـانـه از  چشم‏ هـا

نا پديد شد وهـرچه گشتند، او را نيافتند. بـديـن ‏گونـه رابطه آشكـار مردم  بـا حضرت مهدى (ع)

قطع شد و دوران غيبت فرارسيد.

غیبت صغری و کبری

امام عصر (ع) ازآن زمان تاسال 329 هجرى، به مدت 69 سال (كه دوره غيبت صغرى نامیده

مى ‏شود) ازطريق چهار نماینده خاص، با مردم رابطه داشت و نـامـه‏هـا، نـيازهـا و سوال ‏هـاى

آنان از طريق اين  نوّاب خاص به حضرت مى ‏رسيد و پاسخ آن دریـافت مى‏ شد، بـه نامه‏هـاى

آن حضرت «تـوقيعات» گفته مى ‏شد. نـایب هـای ویـژه او کـه در چهار نسل پياپى واسطه ميان

امام وامت بودند، عبارتند ازعثمان بن ‏سعيد، محمد بن‏عثمان، حسين بن روح وعلی بـن محمد

سیمری. بـا مـرگ چهارمین سفیر خـاص امـام در سال 329 دوران غيبت كـبرى آغـاز شد كـه

تاكنون ادامه دارد وجـانشینان حضرت، فقهاى عـادل واجـد شرایـط  در هـر زمـان انـد. حضرت

مهدى (ع) هم‏ اكنون از ديده ‏ها پنهان است و ما درعصرغیبت بسر مى ‏بريم و از ديدن جمالش

محروميم. البته درایـن دوازده  قرنی که از عمرآن حضرت میگذرد، اشخاص متعددى به خاطر

صلاحيت و تقوا وعمل صالح، تـوفيق ديدار اورا داشته اند. شوق دیدار او در همه دل ها وجود

دارد و شیعیان، درانـتظار پايان  دوره غيبت  و فـرارسيدن «عصر ظهورنـد>>، تـا بـه  يـارى او

بشتابند. امام عصر (ع) هم اکنون زنـده است و از آنچه درجهان و ميان مسلمانان مى ‏گذرد  با

خبراست،هر چند ديده نمى ‏شود و كسى از جاى او و زمان ظهورش آگاه نيست. ديدار چهره او

بـه سختى ميسراست، آن هـم بــراى انسانهاى صالح و پاك، در صورتـی کـه حضرت مهدی(ع)

صلاح بداند.

برای دیدن صفحه بعد ادامه مطلب را کلیک کیند



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/03/02 توسط علی رحمانی
                                       روز مــعــلـم گــرامــی بـــاد

                ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم، روزت مبارک!

این روز بزرگ را برای همه معلمين جهان ا خصا برای تمام معلمین افغانستان غزیز تبریگ

عرض ميدارم. معلمي شغل نيست؛ معلمي عشـق است. اگر به عنوان شغـل انتخابش کرده اي،

رهايش کن واگرعشق توست مبارکت باد. تعلیم و تعلم ازشئون الهی است، وخداوند اين محبت

را به پيامبران واولياي پاک خويش  ارزاني كرده است تـا مسير هـدايت را بـه بشر بيـا موزند

و چنين شد کــه تعليم وتعلم به صـورت سنت حسنه  آفرينش درآمـد. انسان نيز بـا  پذيرش اين

مسئوليت، نـام خـويش را درايـن گروه و در قالب واژه  مقدس «معلم» ثبت کـرده است. معلم،

ايمان را بـر لوح جان وضميرهـاي پاک حک ميکند و نـداي فطرت را بـه گوش همه ميرساند.

همچنين سياهي جهل را از دل هـا مي زدايـد و زلال دانـايي را در روان بشر جـاري مي سازد.

هنر معلمي:

معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه  ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن بـه عنوان جلوه

اي از قـدرت  لايــزال الهي نخست ويـژه  ذات مقدس خـداوند تبارک و تعالي است. در نخستين

آيات قـرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نـازل شد، به اين هنرخداوند اشاره شده است:

اقراباسم ربک الذي خلق، خلق الانسان مـن علق، اقرأ و ربک الاکرم، الـذي علم بالقلم، علم

الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5)

 

بخوان بـه نـام پروردگارت که جهانيان را آفـريد. انسان را از  خون بسته سرشت، بخوان ! و

 

پـرورد گارت کـريمترين است همان کـه آمــوخت بـا قلم، آموخت بـه انسان آنچه را کـه نـمي

 

دانست.

 

در ايـن آيات خداونـد، خـود را«معلم» مي خـواند و جالب ايـن کـه معلم بـودن خــود را بعد از

 

آفرينش پيچيده ترين وبهترين شاهکـار خلقت، يعني انسان آورده است. مقام معلم بودن، خدا،

 

بـعد از آفرينش قــرارداد. نـوعي انساني را کـه هيچ نـمي  دانست، بـه وسيله قلم آموزش داد

 

کــه ايــن از اوج  خـلاقيت  و هـنـر  شـگفت  خـداونــد  در امـــــر آفــريـنـش حــکــايت  دارد:

 

چـو قاف قدرتش دَم بر قلم زد                                           هـزاران نقش بر لوح عدم زد

 

از ايـــن رو، مـــي  تــوان گـــفت کــه هـنــــر شگفت معـلمي از آن خـــداونــد عـــــالم  است.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1387/12/27 توسط علی رحمانی
بهار امد که تا گل باز گردد                                                سرود زندگی اغاز گردد

بـر خیز  بـرادر و خـواهر پنجره بکشا زمـین  نفس میکشد و نفس تـرا تازه می کند جهان زیبا

 

مشود و ما غـرق میشویم در بـهار، ا سمان ابی تـرین رنگ آبی را پخش می کند. آغـاز  بهار

 

شروع  جنبش و رويش است بـرای هـمه، بـهار رابـطه ی متقابـل همه ی مظاهر هستی است.

 

فصل جنبش خـاک، زایش زمـیـن، و اغـاز زیـباتـرین جلوه های طبیعت است، بـار رسیدن بهار

 

زمین منجمد و تهی از تحرّک دوباره  جان می گیرد  و نغمه هـای روح افـزای مـرغان بهاری

 

ر ستاخیز طبیعت را در بند پی اعلام می دارند، آوای نسیم بـهاری وسعت بیکران زمـین را به

 

بیداری می خوانـد و صحراهـا و دشت هـا و دامنه هـا، زنـدگی، سر سبزی طـراوت وتـازگی از

 

سر می گیرند. بهار فصل باز گشت و خود یابی است.

 

نوروز، آیین  نمادین، بزرگترین و كهن تـرین جشنی است کـه از قـرون گذشته تا کنون تمامی

 

نسل های سرزمین افغانستان و ایران را به یکدیگر پیوند داده است ایـن  رسم خاص  سرشار

 

از رمـز و راز هـای است. نـوروز، بـه معنای روز نـو است، یعنی زنـدگی نـویـن و نـوزیستی.

 

نـوروز با پایان زمستان و آغاز فصل بهار شروع می شود و طبیعت پس از رخـوتی چند ماهه

 

دوباره زنـدگی را آغـاز کرده و این جشن بـا رستاخیز طبیعت، مفهومی خـاص می یابـد. نوروز

 

با آغاز ماه حمل (فروردین) آغـاز می شود. بـارش بـاران هـای بهاری، برآمدن شکوفه هـا و

 

برگ آوردن  درختان، طـولانی شدن روزهـا  و ساعات روشنایی، گـذشتگان را بر ایـن اعتقاد

 

راسخ کرده بود که نوروز، زمان پیدایش و آفرینش جهان است. بـهاری سـر سبز و دل  انگیز،

 

مظهر زیبای، مهروری، نیشاط، وشادابی محبت، مودت، سخاوت، تحول، تعامل، و تبلورعشق

 

ایمان و امـید در ایـن هنگـام  پـرشور، بهترین و صميمانه تـریـن تـبـریکات ام را خـدمـت شما

 

عـزیـزان در بهار  1389 تقدیم میکنم همرا بـا آرامش سال خـوش سر شاراز صيحت؛ مملو از

 

 بـرکت وموفقيت را داشته باشید.

 

 جشن نوروز از دیدگاه معلم شهید شریعتی !

نـوروزهر ساله بـر پا می شود  و هـر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته و شنیده ایم، پس

به تکرار نیازی نیست؟  چـرا هست. سخن نـوروز را نیـز مکرر بشنویـد، در علم و ادب تکرار

ملال آور است و بـیهوده، عقل تکرار را نـمی پسندد امـا احساس تکراررا دوست دارد، طبیعت

را از تکرارساخته اند،جامعه بـا تکرارنیرومند می شود،احساس بـا تکرارجـان میگرد ونوروز

داستان زیبای است کـه در آن طبیعت، احساس، و جامعه، هـر سه  دست اندر  کـارنـد، نـوروز 

تـجدیـد  خـاطـره ای بــزرگ است. خـاطره خـویشاونـدی انسان بـا طبیعت هرسال ایـن  فـرزندان

فراموش کار که سرگرم کارهـای مصنوعی وساخته هــای پیچیده خود هستند، مـادر خود را از

یاد می برند،با یاد  آوری هـای وسوسه آمیز نوروز بـه دامن وی بـاز می گردند و با او،این باز

گشت و تجدید دیداررا جشن میگیرند. فرزندان در دامن مادر خود می بـالد، ومادر درکنار فرزند

چهـره اش از شـادی می شکفند، اشک شـوق می بارد، فریاد شادی می کشد، جـوان می شود،

حیات دوباره می گیرد با دیدار يوسفش بینا و بیدار می شود.

وهمچنان اغـاز سال تحصیلی  بـر همه دانش امـوزان افغانستان واخصاً برای محصلین ( پشی

عزیز) مبارک بـاد امید وارم که سال خـوب برای تحصیل، و موفقیت بـرای همه تـان در عرسه

علـم و دانش باشد،و بتوانید از این سال بهره خوبی ببرید.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1387/12/06 توسط علی رحمانی

                                         چند تا عکس از مناطق پشی

عکس محصلین مکتب جاکه وعلیاد در صنف

محصلین مکتب جاکه وعلیاد در صنف

عکس محصلین پشی در دانشگاه کابل

Unvirsty Students

عکس منطقه جاکه

عکس کلینک پشی

عکس قابجوی پشی

عکس از منطقه جاکه و علیاد


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک